الملا فتح الله الكاشاني
74
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
من چرا ايشان را ميپرستند * ( هذا فَسْئَلُوهُمْ ) * پس بپرسيد از ايشان چه كس است كه شكسته است شما را * ( إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ ) * اگر هستند كه سخن گويند ببايد دانست كه مفسران را در تفسير اين آيه چند وجه است يكى آنكه * ( بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ ) * مقيد است بان كانوا ينطقون و تقدير اينست كه قد فعله كبير هم ان نطقوا فسئلوهم يعنى اين كسر از فعل كبير ايشانست اگر ناطق شوند پس از ايشان سؤال كنيد و چون تعليق كلام به شرط محالست پس موجب كذب نباشد كه منافى عصمت است و اين مثل آنست كه شخصى گويد كه فلان صادق فيما يقول ان لم يكن فوقنا سماء يعنى فلان كس راستگو است در آنچه ميگويد اگر آسمان بالاى سر ما نباشد پس خلاصهء معنى آنست كه بت بزرگ ايشان را شكسته است اگر چنانچه بسخن درآيند و جواب ايشان بدهند ليكن جواب گفتن ايشان محالست پس اينكه كبير ايشان كسر ايشان كرده باشد محال باشد چه تعليق امرى بر محال محال باشد و طلب سؤال نيز مشروط بر نطق ايشان بوده پس آن نيز قبيح نباشد و غرض او از اين توبيخ و تعنيف ايشان بود بعبادت چيزى كه نفع و ضرر از ايشان نبوده باشد و قوة نطقيه و ساير حواس از او مسلوب خواهد بود دوم آنكه اين كلام اگر چه بحسب ظاهر بمعنى خبر است اما مراد از آن الزام حجت است بر ايشان فكانه قال ( ما تنكرون ان فعله كبيرهم هذا ) و بيان الزام گاهى به صورت سؤال مىباشد و گاهى بلفظ امر و گاهى بلفظ خبر و الزام يكى از اين سه وجه ابلغ است در كلام از تصريح و وجه الزام اينست كه اين اصنام اگر الههاند چنانچه زعم شما است پس جز اين نيست كه اين فعل را كبير ايشان بايشان كرده زيرا كه غير إله قادر نيست كه كسر إله ديگر كند و ح * ( فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ ) * از براى اظهار عجز ايشان باشد و نفى الوهيت ايشان حاصل اين وجه آنست كه كلام بر سبيل فرض و تقدير است و حكايت از آنچه لازم مىآيد جواز آن در مذهب ايشان و تقرير آن اينست كه ابراهيم ( ع ) بايشان گفته كه چنان فرض كنيد كه اگر پرسيد از شخصى كه اين عمل از تو صادر شده او گويد كه من نكردهام بلكه بت مهتر ايشان كرده آيا اين قول از وى قبول خواهيد كرد يا نه اگر گويند نه و او در جواب گويد كه چرا قبول نميكنيد و شما گوئيد براى آنكه حيات و قدرت ندارد پس اين فعل از او محال باشد او گويد از ايشان سؤال كنيد تا آنچه حق است بگويند شما گوئيد چگونه از جماد سؤال كنيم كه آلت گفتن و شنيدن از او منتفى است و چون به اين معترف شويد او گويد پس حجت بر شما لازم شد كه چيزى كه در نهايت عجز باشد از براى پرستش فرا گيريد و بعبادت او مشغول شويد وجه سيم آنست كه قول ابراهيم ( ع ) از براى تقرير نفى فعل است از نفس خود بر سبيل استهزا و تبكيت بر اسلوب تعريضى و آن مثل اينست كه شخصى خطى در غايت نيكويى نوشته باشد يا قصيدهء غرا گفته و يكى كه اصلا از خط و قصيده خبرى ندارد از او پرسد كه اين خط تو نوشتهء و اين قصيده تو گفتهء وى بر سبيل استهزا نه